گنجور

شمارهٔ ۱۸۲۷

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نیست دلی که هر دمش آفت دین نمی شوی

مهر فزون نمی شود تا تو به کین نمی شوی

صد ستم و جفای تو یاد نمی کنم به دل

هیچ فرامشم به دل، ای بت چین، نمی شوی

می نگری در آینه، من ز قرار می شوم

گر چه تو نیز می شوی، لیک چنین نمی شوی

از تو چنین که می رسد نور به ماه آسمان

در عجبم که تو چرا ماه زمین نمی شوی!

جان کسان که می شود هر شبی ار به کین تو

خود دل تو نمی شود تا تو به کین نمی شوی

جور و جفا نبود بس، بر سکنات نیز شد

باری از آن بتر مشو، گر به از این نمی شوی

آخر امید پای تو داشت سرم به خاک ره

گیر که از کرشمه تو بر سر این نمی شوی

چون دل خسرو از غمت گوشه نشین غم شده

وه که تو هیچگه بر او گوشه نشین نمی شوی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام