گنجور

شمارهٔ ۱۸۲۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای مردم دیده نکویی

شاد آنکه درون چشم اویی

من بی تو چگویمت که چونم

بی من تو چگونه ای، نگویی

سیب ار چه تراست، آب او را

چاه زنخ تو برد گویی

بر پسته لب تو تا نخندید

از پسته نرفت تنگ خویی

بر مشک دهی به خون گواهی

گر طره خویشتن ببویی

گل پیش تو، گر به باغ رانی

خیزد به هزار تازه رویی

دریاب که گوهری چو اشکم

در خاک نیابی، ار بجویی

من پای ز آب دیده شویم

تو دست ز خون من نشویی

با این همه از تو چشم بد دور

ای مردم دیده را نکویی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام