گنجور

شمارهٔ ۱۸۱۸

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای برده دلم به دلستانی

هم جان منی و هم جهانی

جان می رودم برون و غم نیست

غم زانست که در میان جانی

دود از دل عاشقان برآرد

حسن تو ز آتش جوانی

از سوز غم تو برنخیزم

با آنکه بر آتشم نشانی

بگشای دهان خویش تا دست

شوییم ز آب زندگانی

هر شب منم و خیال زلفت

شبهای دراز و پاسبانی

من خواهم داد جان به عشقت

هر چند تو قدر آن ندانی

از دوستی تو ناتوانم

ای دوست، ببر اگر توانی

خسرو که بمرد، زنده گردد

گر دم دهدش مسیح ثانی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام