گنجور

شمارهٔ ۱۸۱۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دیوانه شدم ز یار بدخوی

بیگانه پرست و آشنا روی

دل بردن عاشقانست خویش

من جان نبرم ازان جفاجوی

از جعد ترش تن چو مویم

در تافته گشت موی در موی

پرسند نشان صبر، گویم

گامی دو سه از عدم بر آن سوی

خواهم به درت روم به صد آه

سوزم سر و پای خود در آن کوی

او گر چه به سوز من نبیند

باری رسدش ز داغ من بوی

ساقی، به زکات می پرستان

از من به دو جرعه غم فروشوی

ای دیده، به سوز من ببخشای

کامروز تراست آب در جوی

خسرو چو به نیک گویی تست

یاد آر او را به گفت بدگوی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام