گنجور

شمارهٔ ۱۸۰۳

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مرا زان میر خوبان نیست روزی

گدایان را ز شاهان نیست روزی

به سنگی چون سگان خرسندم از دور

گرم چوبی ز دربان نیست روزی

ز من زایل کن، ای جان، زحمت خویش

چو درمانت ز جانان نیست روزی

رو، ای اسکندر، از همراهی خضر

ترا چون آب حیوان نیست روزی

به حیله چند بتوان زیست آخر

تنی دارم کش از جان نیست روزی

هوس بردم به رویش، گفت بختم

شما را از گلستان نیست روزی

دل و جان و خرد بردی، ترا باد

مرا باری از ایشان نیست روزی

ز دردت باد روزی مند جانم

به دردی کش ز درمان نیست

چه سود از گریه خسرو در این غم؟

چو کشتش را ز باران نیست روزی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام