گنجور

شمارهٔ ۱۷۹۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چه بد کردیم کز ما برشکستی؟

ز غم بر جان ما نشتر شکستی

روان شد گریه تا گیرد عنانت

گذشتی و عنان را بر شکستی

مرا در طعنه خصمان فگندی

به سنگ ناکسان گوهر شکستی

تنم خستی و خونم نوش کردی

چرا می خوردی و ساغر شکستی؟

دلم را خرد بشکستی به هجران

قوی بتخانه ای را در شکستی

چه شکل است این که دین را غارتیدی؟

چه نازست این که هم، کافر، شکستی؟

چه بانگ پای اسپ است این که در وجد؟

نوا در حلق خنیاگر شکستی؟

نگویم زلف کان دزد سیه را

نکو کردی که پا و سر شکستی

گره محکم زدی بر جان خسرو

که زلف عنبرین را بر شکستی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام