گنجور

شمارهٔ ۱۷۸۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز آب ملاحت که رخ آلوده ای

وانکه نمک بر جگری سوده ای

داد لبت بوسه و رنجه شدی

بازستان، گر تو نفرموده ای

بشنو از اروح شهیدان عشق

زمزمه عشق که نشنوده ای

هست دوان گرد تو چون گرد باد

جان عزیزان که تو بر بوده ای

دوش نشد دل که به مه بنگرم

ز آنک تو اندر دل ما بوده ای

لابه بر آن لب چو ملمع گریست

عربده بر فتنه چه آلوده ای؟

می روم از وعده وصلت مدام

گرچه که بادست که پیموده ای

منت بخشیدن تو بهر چیست؟

بر دل خسرو که نبخشوده ای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام