گنجور

شمارهٔ ۱۷۸۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای که در هیچ غمی با دل من یار نه ای

سوی من بین، اگر اندر سر آزار نه ای

از تو هر روز گرفتار بلایی گردم

تو چه دانی که در این روز گرفتار نه ای؟

هر شب از ناله من خواب نیاید کس را

خفته ای تو که در این واقعه بیدار نه ای

با من خسته کم رویم ز تو در دیوارست

می کن آخر سخنی، صورت دیوار نه ای

نار دانی ز دو لب بر من بیمار فرست

شکر آن را که چو من در هم و بیمار نه ای

از برای دل من جان من امروز ببر

گر چه عهدی ست به دنباله این کار نه ای

یار بنشست مرا در دل و من می دانم و او

خسروا، خیز که تو محرم اسرار نه ای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام