گنجور

شمارهٔ ۱۷۷۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شهری ست معمور و درو از هر طرف مه پاره ای

مسکین دلم صد پاره و در دست هر مه پاره ای

اشکال هر کس را ببین کاندر میان آن همه

دارد هوای کشتنم ناوک زنی خونخواره ای

هر کس که با او می کند دعوی ز حسن و دلبری

باید ز سروش قامتی، وز برگ گل رخساره ای

زینسان که ماه عارضش شد آفتاب دیگران

هرگز به بخت ما نشد طالع چنین سیاره ای

صد چاک گشته سینه ام از کاوکاو عشق تو

مسکین دل ریشم درو چون طفل در گهواره ای

چون وعده وصلی دهد، رخ پوشد و پنهان شود

جز جانسپاری چون کند خسرو به هر نظاره ای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام