گنجور

شمارهٔ ۱۷۴۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بیا شبی بر من سرخوش از شراب شده

که بهر نقل تو دارم دلی کباب شده

خراب کرده همه عاقلان عالم را

خصلت چو هر سر مه بر سر شراب شده

شب است زلف تو یکسو شده ز رخ، می نوش

کنون که ابر گشاده ست و ماهتاب شده

وفا مکن که بود عیب خوبرویان را

که جان دوست گذارند تا خراب شده

بهشت روی تو بادا همیشه خوش، هر چند

که هست بهر من آن دوزخ عذاب شده

در آب کرده ز سوز آفتاب خود را غرق

رخت چو غرق خوی از تف آفتاب شده

بسان طفل کز آواز خوش به خواب شود

ز آه و ناله من بخت من به خراب شده

من از تو باده طلب کرده و تو با دشنام

جواب داده و من مست آن جواب شده

مگو که گریه خون نیستش ز دوری من

چنین که از غم تو خون خسرو آب شده

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام