گنجور

شمارهٔ ۱۷۳۸

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای جهان چشم سیاهت بسته

فتنه خود را به پناهت بسته

آسمان دست مه از رشته صبح

پیش آن روی چو ماهت بسته

غم پیچیده مرا چون طومار

پس به تعویذ کلاهت بسته

دیده ره داد ترا اندر چشم

خون دل آمده راهت بسته

دل من غرقه خون است که شد

در سر زلف دو تاهت بسته

خواب گر چشم جهان می بندد

ماند از آن چشم سیاهت بسته

خطت آورد سپه بر من و شد

مه به فتراک سپاهت بسته

جان برآرم ز زنخدان تو، تا

نشد از خط سر چاهت بسته

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام