گنجور

شمارهٔ ۱۷۳

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ما را دل زار مستمند است

و آویخته خم کمند است

ای جان کسی، دل رهی را

می پرس که نیک دردمند است

بدگوی که سرد گردد این دل

کز آتش شوق بر گزند است

تلخی نشنیدم از لبت هیچ

یا خود می تو هنوز قند است

خامان به نهان دهند پندم

با سوخته ای چه جای پند است

جان در خم زلف تست بنمای

تا بنگرمش که در چه بند است

تا خط تو نودمید گل را

بر سبزه هزار ریشخند است

خواهم سر سرو را ببرم

کز قد تو یک سری بلند است

آن روی که چشم بد ازان دور

بنمای که خسروش بسند است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام