گنجور

شمارهٔ ۱۷۱۷

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای غالیه گرد ماه سوده

آراسته شمع را زدوده

برداشته نسخه ای ز خورشید

آیینه که روی تو نموده

یک خنده ز لعل شکرینت

زنگار هزار دل زدوده

جان تازه شود ز گرد خنگت

کان خاک مفرحی ست سوده

هر روز به کوی تو جوانان

جان کاشته و جگر دروده

هر روز به دیدن رخ تو

جان داده و عمر تو فزوده

بیگانه شد آن کسی که بوده ست

وقتی به دل خراب بوده

هر شب دل من حدیث دردت

هم گفته و هم ز خود شنوده

کس در غم تو نداده پندم

جز آنکه غمی نیازموده

بسته به عطای او دل خویش

خسرو که میان خون غنوده

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام