گنجور

شمارهٔ ۱۷۰۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

من ار چه هر شب از شبهای هجرش می کنم ناله

ز آه من مبادا بر لبش آزار تبخانه

مرا از ناله خود صد خراش است و یکی راحت

که می بشناسد آن سلطان سگان خویش را ناله

گذشت از حد درازی شبم ترسم که ناگاهان

شود شبهای بی پایان در این یک روز صد ساله

ببینم در رخت گر ره بود در آتش و تیغم

دوم ز انسان که گویی می روم بر سوسن و لاله

چه خوش جان دادنی باشد که من از تلخی مردن

تو بخشی از لب خویش آخرش شربت در آن حاله

گرم چون خاک زیر پای توسن پی سپر سازی

همت نگذارم و گردی شوم، آیم ز دنباله

فراقت کشت خسرو را که ترسیدی ز روز بد

ملخ زد کشت دهقان را که می ترسید از ژاله

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناباور نوشته:

درود
به نظر می رسد در مصرع دوم از اولین بیت به جای تبخانه
تبخاله مناسب تر است

کانال رسمی گنجور در تلگرام