گنجور

شمارهٔ ۱۶۹۶

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

عارض همچون نگارستان تو

شاهد حال است بر دستان تو

شب جهانی کشته ای و آنگه هنوز

بوی خون می آید از پیکان تو

عذر خواه آن غمزه را از ما که او

خون ما ریخت بی فرمان تو

موی بر اندام من پیکان شود

چون کنم یاد از سر مژگان تو

سنگ گوهر را به دندان بشکند

بشکند گر گوهر دندان تو

گل بخندد در چمن گر خنده ای

وام یابد از لب خندان تو

با چنین خوبی تو ز آن کیستی؟

بنده خسرو هست باری آن تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام