گنجور

شمارهٔ ۱۶۹۵

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

امشب، ای باد، یکی جانب آن بستان شو

سر آن زلف پریشان کن و مشک افشان شو

من که زان بوی شوم کشته و خواهی بروم

از پی بوی دگر جانب آن بستان شو

چون شدی، ای دل بدخو، که نمودت این راه

که بر آن سرکش خودکامه و بی سامان شو؟

تشنه خون دل ماست دو چشم مستت

هر دم، ای دیده من، ساقی آن مستان شو

صنما، رفت چو جانم به غمت لطفی کن

تا شوم زنده ز سر، هم تو درین تن جان شو

همه در مجلس شاهان نتوان خورد کباب

یکی شبی بر جگر سوخته هم مهمان شو

آرزو دارم کامی ز لبت یک روزی

تا مگر گویی که غارتگر خوزستان شو

رکن دین آصف ثانی حسن آن کش به دعا

آسمان گفت که فرمان ده چار ارکان شو

گر همی خواهی در دیده کشندت خوبان

گفت خسروست که خاک در خسرو خان شو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام