گنجور

شمارهٔ ۱۶۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دریاب که جان خراب گشته ست

دل ز آتش غم کباب گشته ست

خون جگر آب شد ز عشقت

زهره نه که گویم آب گشته ست

پیش که گشایم این که زلفت

در گردن من طناب گشته ست

یک ره به من خراب کن گشت

دل بین که چسان خراب گشته ست

دانم که ز مهر عارض تست

اشکم که چو لعل ناب گشته ست

زلف تو سیه چراست ماناک

بسیار در آفتاب گشته ست

در کشتن خسرو آرزویت

بشتاب که بس شتاب گشته ست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام