گنجور

شمارهٔ ۱۶۸

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بیا، ای دیده شهری به سویت

جهانی گم شده در جستجویت

بلا و فتنه کار افزای چشمت

جفا و کینه دست افزار خویت

که باشد آیینه آه و هزار آه

که در آغوش گیرد نقش رویت

مبادا بگسلد یک مویت، ارچه

جهان آویخت در یک تار مویت

کنم از آب دیده لب نمازی

چو پای هر سگی بوسم به کویت

بده دل گر توانی بی دلی را

که خواهد داد جان در آرزویت

نیم عاشق چو من از بیم مردن

نبینم سیر در روی نکویت

چو زنبور سیه گرد سر گل

بگردم بر سرت بیخود ز بویت

ز حیرت باز خسرو مانده بیهوش

خموشی بودی اندر گفت و گویت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام