گنجور

شمارهٔ ۱۶۷۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر شب منم فتاده به گرد سرای تو

تا روز آه و ناله کنم از برای تو

روزی که ذره ذره شود استخوان من

باشد هنوز در دل تنگم هوای تو

هرگز شب وصال تو روزی نشد مرا

ای وای بر کسی که بود مبتلای تو

جان را روان برای تو خواهم نثار کرد

دستم نمی دهد که نهم سر به پای تو

جانا، بیا ببین تو شکسته دلی من

عمری گذشته است منم آشنای تو

بر حال زار من نظری کن ز روی لطف

تو پادشاه حسنی و خسرو گدای تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام