گنجور

شمارهٔ ۱۶۷۳

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نوبت خوبی زدند در شب گیسوی تو

فتنه عسس گشت باز گرد سر کوی تو

گر به ترازوی چرخ دست رسد مر مرا

حسن تو یکسو نهم، مه به دگر سوی تو

روی مرا زرد کرد روی تو منکر شود

اینک اگر راست است، روی من و روی تو

نیست کمان غمت چون که به بازوی من

گوشه گرفتم، ولی گوشه ابروی تو

من به فسون وفا زان خودت می کنم

تفرقه گر نفگند نرگس جادوی تو

بس که شکسته دلان بسته زلفت شدند

هست هزاران شکست در سر هر موی تو

ای به دو رخ چون پری زلف ز رخ دور کن

دیو نه نیکو بود خاصه به پهلوی تو

قامت خسرو ز غم چون دم سگ حلقه شد

تا فلکش طوق ساخت بهر سگ کوی تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام