گنجور

شمارهٔ ۱۶۶۷

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

مست می گردی ز خانه، بیش نافرمان مشو

چشم بد نیکو نباشد، جایها مهمان مشو

گر ترا جولان نباشد، گر تو چون من صد کشی

یا مرا اول بکش یا بیش در جولان مشو

طوق شاهان است فتراک تو بر ما سهل گیر

شرم دار و بر گدایان صاحب فرمان مشو

غمزه می آری و می گویی مرو از خود عجب

تیغ می رانی و می گویی مرا، قربان مشو

دل ز من بستانی و گویی نمی دانم که برد

این چنین یکبارگی هم جان من نادان مشو

از غمت شبها نخفتم و آن زمان کت یافتم

گر مرا خواب دگر گیرد تو دیگرسان مشو

دوستان گشتند دشمن، ای دل، آخر گهی

زان من بودی تو باری جانب ایشان مشو

دل که ویرانی ست اندر طالعش از نیکوان

گفت مردم کی شود گر گویدش ویران مشو

خسروا، دیدی که حیران مانده ای در کار خویش

من ترا صد ره نگفتم کاین چنین حیران مشو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام