گنجور

شمارهٔ ۱۶۵۷

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زینسان که ناوک می زند چشم شکارانداز او

بسیار مرد شیردل کاید شکار ناز او

جایی که با هر تار مو شد بسته صد گردن کشش

با ما چه عیاری کند زلف کمند انداز او

بر حکم آن خط قضا بنوشته اش بر گرد رخ

جان وام دارد او ببین مر عاشق جانباز او

گفتی که مرغ جانت را بند و قفس بسیار شد

این هم نماند، ای جان، بسی نزدیک شد پرواز او

شوقی که هست از شمع خود آلوده آتش مرا

گر مطرب آرد در نوا ترسم، بسوزد ساز او

خسرو ننالد پیش کس زیرا که گرید خلق خون

بس کز جراحتهای دل خون می چکد زآواز او

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام