گنجور

شمارهٔ ۱۶۵۶

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

من اینجا و دل گمره در آن کو

از آن گمگشته مسکین نشان کو

مگو، ای پندگو، بی او بزی خوش

خوشم گر زنده مانم، لیک جان کو

مرا گویی که رو با صابری ساز

تو خود می گویی اما گو که آن کو

به دل گویم که غمها خواهمش، گفت

چو او پیش نظر آید، زبان کو

بپرس این ناتوان را، پیش تر زانک

بپرسی خلق را کان ناتوان کو

پس از مردن دعای تربت من

بسندست آنکه گویی، گو فلان کو

به گستاخی حدیث بوسه گفتم

به خنده گفت کای خسرو، دهان کو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام