گنجور

شمارهٔ ۱۶۵۳

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای رهزن عشاق، چه عیار کسی تو

وی ماه شب افروز، چه طرار کسی تو

خون است می نوشگوارت ز دل خلق

ای ظالم بی مهر، چه خونخوار کسی تو

هر چند که گویند مکن جور، کنی بیش

زین خوی مخالف چه جفا کار کسی تو

خنجر زنی از غمزه و رحمت نکنی هیچ

زین بیش عفاالله چه ستمگار کسی تو

گر جان ندهم، سر نهم، آزرده کنی دل

هم جان و سر تو که دل آزار کسی تو

خوارم کنی و عزتم این بس که بگویی

کای بر درم افتاده، تویی خوار کسی تو

چندین که جفا برد ز تو خسرو مسکین

روزیش نگفتی که وفادار کسی تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام