گنجور

شمارهٔ ۱۶۵

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دلم زو شب حدیث ناز می گفت

همی گفت آن حدیث و باز می گفت

نمی آمد مرا خواب از غم دوست

ز هجران سرگذشتی باز می گفت

خیال غمزه از پیکان دلدوز

پیام ترک تیرانداز می گفت

نهان می مردم و می زیستم باز

که جان با من سخن زان ناز می گفت

مرا می کشت یاد آن که روزی

به غمزه با من آن بت راز می گفت

خوش آن مرغی که می آمد از آن باغ

کبوتر را سلام باز می گفت

دل من مست بود و قصه دوست

گهی زانجام و گه ز آغاز می گفت

ز زلفش عقل می نالید با چشم

جفای دزد با غماز می گفت

چو چنگ غم زده در گریه خسرو

سرود عاشقان با ساز می گفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام