گنجور

شمارهٔ ۱۶۴۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز سر کرشمه یک ره نظری به روی من کن

به عنایتی که دانی گذری به سوی من کن

منم و دلی و دردی ز غمت چو ناتوانان

به زکوة تندرستی نظری به سوی من کن

همه بوی عود نبود که به رغبتش بسوزی

دل سوخته ست، قدری نظری به بوی من کن

اگرست رسم خوبان که به مو نهند دلها

دل خود بیار و جایش به تن چو موی من کن

به دو زلف طوق دارت، نه یکی که صد به هر خم

وگرت هزار باشد، همه در گلوی من کن

تن خاکیم لبالب همه پر ز خونست از تو

لب خویش را تو ساقی، ز سر سبوی من کن

نگران مشو ز خسرو که بد است حالش آخر

نفسی بیا و بنشین، بد من نکوی من کن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام