گنجور

شمارهٔ ۱۶۴۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

امروز به نظاره آن سرو خرامان

بس عاقل و هشیار که شد بی سرو و سامان

جانم شده گمراه و به دل مانده خیالی

زان سرو که می رفت به صد ناز خرامان

ای بی خبر، از حال چه گویم به تو این حال

دانی که ندانند غم سوخته خامان

از چشم غلامان چونه ای هیچ گهی دور

خواهم که ببوسم به هوس چشم غلامان

گر پیش تو لافد مه کامل، نپذیرد

دعوی تمامی کس ازین نیم تمامان

از بوی خط و زلف تو بس جا که رود باد

گر وام کند مشکی ازان غالیه دامان

خسرو چه دری جامه، چو فرهاد شو از عشق

کز ناله کسی را فگند چاک به دامان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام