گنجور

شمارهٔ ۱۶۳۳

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چون همی دانی که تن چون جان نهان خواهد شدن

تن چو جان جاوید کن کز کوشش آن خواهد شدن

ز آسمان خضروش چون چشمه عمر آمده ست

کین حیات از بیشتر هم بر کران خواهد شدن

بهر چه گردد، گر انبار اندرین راه دراز

کاروانی کان به سوی آن جهان خواهد شدن

این بلندیهای صورت خواستن از بهر چیست؟

چون زمین است آدمی پی آسمان خواهد شدن

کوش در لعبی که از ماتت به قایم ره برد

چون سراسر مهره هایت رایگان خواهد شدن

تا کی آرایش کنی، گاه از در و گاه از گهر

در نگین دانی که آخر خاکدان خواهد شدن

پیش ازان طعمه مکن پیش سگان حرص و آز

قالبی کاندر نهایت استخوان خواهد شدن

حق صحبت را غنیمت دار با هم صحبتان

چون همی دانی جدایی در میان خواهد شدن

نکته خسرو گران دری ست، ور خوش نآیدت

تو مکن در گوش، گوش تو گران خواهد شدن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام