گنجور

شمارهٔ ۱۶۲۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آستان یار و آن گه خون من

شاد باش، ای طالع میمون من

باده خواهی خورد، روشن شد مزاج

چون چنین شد بار اول خون من

بوالعجب کاری ست، من مشغول جان

وان رقیبت در چرا و چون من

کاری افتاده ست با شبها مرا

تو بخسپ، ای بخت دیگرگون من

کشتی و بازم رهایی شد ز هجر

دیر زی درد درون افزون من

خون دل از دامن، ای دیده، مشوی

یادگارست این ازان مجنون من

شعر خسرو مایه دیوانگیست

تا نیاموزد کسی افسون من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام