گنجور

شمارهٔ ۱۶۱۷

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آرایش مجلس تویی، مجلس بیارا هر زمان

نقل و شرابی زان دو لب پیش آر ما را هر زمان

زینسان که بر هر موی تو از نفس خود در غیرتم

آنجا که گستاخی ست این باد صبا را هر زمان

چون عاشقانت را نماند از نقد هستی مایه ای

تاراج سلطانی مکن مشت گدا را هر زمان

جان می رسد هر دم به لب، دانی که باری نیست آن

جان تو، کافزون تر کنم نرخ بلا را هر زمان

چون از تو می آید بلا یک جانست، ور باشد دگر

بر نار دستوری مده چشم وغا را هر زمان

ای سر، به زودی خاک شو، پیش در آن نازنین

بو کز طفیل نازنین بوسیم پا را هر زمان

گر چه نیرزم از رهش گردی، تو، ای باد صبا

می گو سلام چشم من، آن خاک پا را هر زمان

گر نیست باران کرم، سنگی ببار، ای آسمان

تا چند باز آرم تهی دست دعا را هر زمان!

خسرو، اگر عاشق شدی از تیغ عذرش خواه بس

تا چند آری بر زبان آن یک خطا را هر زمان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام