گنجور

شمارهٔ ۱۶۱۳

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

همی ریزی به بازی خون یاران

چنین باشد سزایی دوستداران؟

به خون بیدلان خوردن مکن خوی

که کس را نآید این شربت گواران

من رسوا و هر سو خنده خلق

چو مستی در میان هوشیاران

برای صبح پیروزی که بی تست

حیات من چو شام سوکواران

تنم پرورده شد در خون دیده

چنان کز می سفال باده خواران

نگویم درد خود با کس کز این راز

نگنجد در دل نااستواران

منم سرگشته زیر پای خوبان

چو گوی افتاده در پیش سواران

شکاری را ز تیر ترک روزی ست

مرا از ناوک مردم شکاران

چه خوش می نالد اندر عشق خسرو

چو بلبل در قفس وقت بهاران

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام