گنجور

شمارهٔ ۱۶۱۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر ز شوخی نیستت پروای من

رحمتی بر چشم خون پالای من!

ناگهان گر گشت کویت می کنم

چشم من در غیرت است از پای من

من چو جان بدهم، سگ خود را مگوی

تا نگهدارد به کویت جای من

از دلم گر کرته تنگ آمد ترا

خود قبا کن این دل یکتای من

سوزش من از چراغ خانه پرس

کوست سوزان هر دم از سودای من

سنگهایی کان به کویت می خورم

گو گوارا باد بر رسوای من

جان خسرو در دو چشمت یک نظر

گر چه سرزد این قدر کالای من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام