گنجور

شمارهٔ ۱۶۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نگارا، روز عیش و شادمانیست

هوای سبزه و صوت و اغانیست

مرا بی تو چه جای زندگانیست

که دل بی عشق و جان بی شادمانیست

ز چشم خویش ترسانم به رویت

که عشقت سرنوشت آسمانیست

ز بدخویی جگر خون کرد چشمت

مگر بد خوئیش از ناتوانیست

چرا دل برد و منکر گشت زلفت

که بر هر موی او از خون نشانیست

مزن مژگان زهرآلوده بر من

عنایت کن که وقت مهربانیست

همه کس همنشین تست جز من

که مرگم همنشین زندگانیست

کمر را با میانت عهد بندیست

سخن را با دهانت کامرانیست

فغان من به گوش خویش بشنو

که بزمت را نوای خسروانیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام