گنجور

شمارهٔ ۱۶۰۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آخر نگاهی بر حال ما کن

درد دلم را روزی دوا کن

از دست هجران من در بلایم

یارب، به فضلت آن را دوا کن

گفتی «به وصلت روزی نوازم »

وقت است، جانا، وعده وفا کن

من در فراقت شوریده حالم

باز آی و رحمی بر حال ما کن

صد ره نویدم دادی به وصلت

امید ما را باری وفا کن

از خوبرویان زشتی نیاید

این زشت رویی آخر رها کن

زین بیش ما را از خود میازار

اندیشه آخر روز جزا کن

در عشق، خسرو، دل را چه قیمت؟

جان و روان را پیشش فنا کن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام