گنجور

شمارهٔ ۱۵۹۸

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بیار ساقی و جام شراب در گردان

خراب کرده خود را خراب تر گردان

ز بهر دردکشان آبگینه حاجت نیست

یکی سفال شکسته بیار و در گردان

هنوز عقل ز تو دیر می دهد خبرم

لبالبم دو سه پیش آر و بی خبر گردان

گر آن حریف مرا بینی، ای صبا، جایی

خبر دهیش از این مستمند سرگردان

به ترک صحبت دیرینه، گفتمش، هوس است

به فضل خویش، خدایا، دلش دگر گردان

کسان به یار او مست و بی خبر، یارب

که پیش تیر همه جان من سپر گردان

بماند خسرو لب خشک و ز آه گرم آخر

گهی بپرس و زبانی به لطف در گردان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام