گنجور

شمارهٔ ۱۵۹۶

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز زلف تو کمر فتنه بر میان بستن

ز من به یک سر مویت همه جهان بستن

دل پر آتش من زان به زلف در بستی

که بس عجب بد آتش به ریسمان بستن

ز عشق طره تو نافه می کند آهو

وگر که چند گره به شکم توان بستن

نگار بستن تو جادویی است اندر دست

کزان نگار توان دست جاودان بستن

ز ناتوانی چشمت جهان چو گشت خراب

طبیب را نبود چاره از دکان بستن

خیال روی تو شد شهربند سینه من

همای را نتوان جز به استخوان بستن

نبست خسرو مسکین دلی به تو که تراست

اگر چه نیز گشاید از این میان بستن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام