گنجور

شمارهٔ ۱۵۸۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جانا، شبی به کوی غریبان مقام کن

چون جان دهیم در کف پایت خرام کن

داری به زیر غمزه و لب مرگ و زندگی

تا چند جان دهم، به زبان ناتمام کن

دعوی خونبهای دل خویش می کنم

یک بوسه بر لبم زن و قطع کلام کن

می کت حلال باد بنوش و خرام کن

بر زاهدان صومعه تقوی حرام کن

یک جرعه نیم خورده خود بر زمین بریز

در کام مرده شربت «یحیی العظام » کن

تا بو که بر لب تو رسم، خون من بریز

وانگه به جام باده رنگین به جام کن

ای باد صبحدم، چو بدان سوی بگذری

از من سگان آن سر کو را سلام کن

ای دل، چو سوختی ز هوسهای خام خویش

عمر عزیز در سر سودای خام کن

خسرو، نظر در آن رخ و وانگه حدیث صبر

اندازه تو نیست، زبان را به کام کن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام