گنجور

شمارهٔ ۱۵۸۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای دل، ز وعده کج آن شوخ یاد کن

خود را به عشوه، گر چه دروغ است، شاد کن

بنویس نامه ای و روا کن به دست اشک

لیک اول از سیاهی چشمم سواد کن

تا چند خود مراد کنی صد هزار کار

یک کار بر مراد من بی مراد کن

اینک سواره می رود و تا ببینمش

ای آب دیده یک نفسی ایستاد کن

خسرو، چو نرد عشق به جان باختی، کنون

ماندن به دست تست، گرو را زیاد کن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام