گنجور

شمارهٔ ۱۵۷۵

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای بی خبر، ز دیده بی خواب عاشقان

تا سوخته دلت ز تف و تاب عاشقان

ذکر لب و دهان تو تسبیح بیدلان

نعل سم سمند تو محراب عاشقان

شب خواب دیدمت به بر خویشتن، ولی

آن بخت کو که راست شود خواب عاشقان!

یک شب به میهمانی خونابه من آی

تا بی خبر شوی ز می ناب عاشقان

گفتی که کشتن تو هوس دارم آشکار

پوشیده نیست لطف تو در باب عاشقان

گر چه درون حجره جانهاست جای تو

هم ایمنی خطاست ز پرتاب عاشقان

مردن همم رها نکنی زیر پای خویش

زین گونه هم مبر مه من آب عاشقان

خسرو نزار و غمزه خوبان کشید تیغ

شرمنده می شویم ز قصاب عاشقان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام