گنجور

شمارهٔ ۱۵۷۳

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای دور مانده از نظر دورماندگان

بازآی هم به جان و سر دورماندگان

عمرم به باد رفت و نیامد به سوی من

آن باد کآورد خبر دورماندگان

مردم ز زنده داشتن شب که در فراق

دشوار می رسد سحر دورماندگان

خلقی بسوزدم که رسیدند رفتگان

این است داغ تازه تر دورماندگان

نبود به از نظاره دیدار رفته دیر

هر تحفه کآید از سفر دورماندگان

هر شب رویم و گریه خون جگر کنیم

آنجا که خود بود گذر دورماندگان

هر ساعتم ز خوردن غم خواب مردن است

آیا همینست خواب و خور دور ماندگان

دلها شود کباب، چو خسرو کند نفیر

چون دور ماندگان ز بر دور ماندگان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام