گنجور

شمارهٔ ۱۵۶۸

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای دل، از آنها که رفت، گر بتوانی مکن

یاد جوانی بلاست بیش تو دانی مکن

قسم خود، ای جان، ز تن جمله گرفتی، کنون

خانه تو دیگر است خیز و گرانی مکن

ای لب و چشمت بلا غمزه پنهان مزن

تیغ بزن آشکار، داغ نهانی مکن

چند خرامان روی، وه که بترس از خدا

غارت پیران راه بین و جوانی مکن

هر چند بخواهی ز جور بر سر افتادگان

می بتوانی، ولیک گر بتوانی مکن

حسن چو میدان دهد، گوی ز سرها متاب

رخش بقا سرکش است، سست عنانی مکن

اهل دل ار پیش ازین کشته خوبان شدند

باقی ازان تواند، دل نگرانی مکن

نرم تری زن گره برسر ابروی ناز

حال دلم دیده ای، سخت کمانی مکن

حسن تو عالم گرفت، خورده ز خسرو مگیر

مرغ سلیمان بس است، مرغ زبانی مکن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام