گنجور

شمارهٔ ۱۵۵۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

صبح دولت می دمد یا خود رخ جانانست این

بوی گل می آید این یا بوی آن بستانست این

دیدم از خنده نمک ریزانش، گفتم «برکه باز»

هم به خنده گفت «بهر سینه بریانست این »

ز آب چشم من گیاه مهر می روید مدام

بنگر، ای نامهربان، تا چه عجب بارانست این

جانم از هجران برون رفته ست و می بینم ترا

دل گواهی می دهد با من که اینک آنست این

هر که دید آن صفحه رخسار، خواند الحمد و گفت

الله الله آیتی از رحمت یزدانست این

رکن حق والای دین کاختر به تعظیم تمام

پاش می بوسد گهی، دستوری سلطانست این

دی رسیده ارغنون عشرت شادی به دست

داد خسرو را که خدمتگار خسرو خانست این

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام