گنجور

شمارهٔ ۱۵۵۱

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن کلاه کج بر آن سرو بلند او ببین

وان شراب آلوده لبهای چو قند او ببین

دل در آن زلف است، عذرش مشنو، ای باد صبا

مو به موی او به خود پیوند و بند او ببین

ای که می بافیش مو، آهسته تر کن شانه را

ریش دلها را به جعد چون کمند او ببین

هان و هان، ای چشم من، کاندر کمین آن رخی

جان من، بر آتش سینه سپند او ببین

ای رقیب، ار می کشی اول دل من پاره کن

داغهای خنجر بیدادمند او بین

دل اسیر عشق شد، اقبال بخت من نگر

سر فدای تیغ شد، بخت بلند او ببین

پیش من روزی سواره می گذشت، آهم بجست

اینک اینک داغ بر ران سمند او ببین

جان من، مخرام غافل پیش هر درمانده ای

ناگهان آهی ز جان مستمند او ببین

پند خسرو شاهد ساقیست، هان تا نشنوی

خان و مان های خراب اینک ز پند او ببین

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام