گنجور

شمارهٔ ۱۵۵۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آخر، ای خود بین من، روزی به غمخواری ببین

از گرفتاری بپرس و در گرفتاری ببین

اینک اینک بر سر کوی تو زارم می کشند

گر ز کشتن باز نستانیم بازاری ببین

چون نخواهی دید آن خونریز را، ای دیده، بیش

باری این ساعت که در قتل است بسیاری ببین

نیست همدردی که گویم حال خود را، ای صبا

بلبلی نالنده تر از من به گلزاری ببین

وصل خاصان راست، من زایشان نیم، ای بخت بد

بهر من اندازه ادبار من کاری ببین

بلبلا، امروز من در گلستانم، گل مجوی

از جگر پر کاله ای بر نوک هر خاری ببین

ای دل، آخر می بباید داشت، پاس کار خویش

خسرو ار گم شد، سگی دیگر به بازاری ببین

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام