گنجور

شمارهٔ ۱۵۴۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

رفتی و شد بی تو جانم زار، باز آی و ببین

سینه ای دارم ز هجر افگار، باز آی و ببین

بر سر راه تو زان بادی که از سویت رسید

دیده من پر خس و پر خار، باز آی و ببین

گر بیایی و ببینی حال من از گفت من

بو که بزیم جان من، یک بار باز آی و ببین

چون تو رفتی از من و من از خود، کنون لطف کن

گاه رفتن آخرین دیدار، باز آی و ببین

من نمی گویم «بیا، وین شخص چون مویم نگر»

از خم گیسوی خود، یک بار بازآی و ببین

گر ندیدی سوزش مجنون ز درد و داغ عشق

درد و داغ خسرو غمخوار، باز آی و ببین

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام