گنجور

شمارهٔ ۱۵۴۰

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خونی ز چشمم می رود، در انتظار کیست این؟

تیری به جانم می نهد، از خارخار کیست این؟

دل کز بتان بوالهوس آورده بودم باز پس

باری دگر دزدیده کس، بنگر که کار کیست این؟

هر دم به خاکی منزلم، هر دم غباری حاصلم

ای خاک بر فرق دلم، آخر غبار کیست این؟

گویند اگر آن خوش پسر آید، چه آری در نظر

در چشم من چندین گهر بهر نثار کیست این؟

اینک رسید آن کینه کش، جان در رکابش سینه وش

برکشتم دل کرده خوش، مردم شکار کیست این؟

گلگون انار انگیخته، گیسو کمند آویخته

دل خسته و خون ریخته، چابک سوار کیست این؟

بسته میانی در کمر چون ریسمانی و گهر

باری مرا نآمد ببر، تا در کنار کیست این؟

بر خسرو بیدل ز کین، اسپ جفا را کرده زین

گر ریزدش خون در زمین، در زینهار کیست این؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام