گنجور

شمارهٔ ۱۵۲۹

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زین خوش پسران و شکل ایشان

بیگانه شدم ز جمله خویشان

خوبان همه شهر و یک دل من

بیچاره دلم به دست ایشان

با ما سر راستی ندارند

این کج کلهان مو پریشان

کشتند به تیغ غمزه ما را

این سخت دلان سست کیشان

جانا، مگذر نمک فشانان

بر سوختگان و سینه ریشان

ای جمله نیکوان فدایت

لیکن دل و جان من فدیشان

گر خون ریزی ز صد چو خسرو

با گرگ چه دم زنند میشان؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام