گنجور

شمارهٔ ۱۵۲۴

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بر آن رویی که نتوان می گرفتن

ترش بر روی ما تا کی گرفتن

حلالش باد خونم آن چنان، کوست

جفایت چون توان بر وی گرفتن

صبا بستان کباب نیم سوزم

به دستش ده به جای می گرفتن

کجا افتاده ای، زاهد، ز ما دور؟

نشاید مفلسان را پی گرفتن

چنین کز غمزه شوخت امان یافت

بخواهد فتنه روم و ری گرفتن

ترا هم هست شوقی، لیک فرق است

بتا از سوختن تا خوی گرفتن

ز تو در خان و مان سوزی اشارت

ز خسرو آتش اندر نی گرفتن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام