گنجور

شمارهٔ ۱۵۲۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

شبی بخرام و مه را کار بشکن

رخی بنما و گل را بار بشکن

ز سر جوش دلم برگیر جامی

خمار نرگس بیمار بشکن

مخور با مردمان عشق باده

سفالش بر سر اغیار بشکن

صبوحی کرده از مجلس برون آی

بتان را چاشت گه بازار بشکن

سرم نطع است پایی کوب، ای مست

دماغ عقل دعوی دار بشکن

جهان می کشی هر روز، بنشین

یک امروز از پی من کار بشکن

خط مشکین یار، ای گل، نه سهل است

ورق، کانجا رسی، زنهار بشکن

بر آن دامن نخواهم خون خود نیز

قبا را عطف خونین وار بشکن

دل خسرو شکستی، وه که گفته ست

که مهر حقه اسرار بشکن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام