گنجور

شمارهٔ ۱۵۲

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

صبا، گردی ازان زلف دو تا خاست

به هر سو بویی از مشک ختا خاست

بلای خفته سر برداشت، گویی

مرا مویی کزان زلف دو تا خاست

گریبان می درم هر صبح چون گل

همه رسوایی من از صبا خاست

نظرها از زکوة حسن می داد

ز هم افتاد کز هر سو گدا خاست

متاع عقل و جان و دل همه سوخت

من این آتش ندانم کز کجا خاست

تو تار زلف بستی بند در بند

ز هر بندی مرا دردی جدا خاست

امیدم بود کز دستش برم جان

ولیکن خط مشکینش بلا خاست

کنون ما و لب لعل و خط سبز

که تقوی را رقم از کار ما خاست

تماشا را بیا زین سوی باری

کنون کز گریه خسرو گیا خاست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام